تنـــها خــُـدا

و یک روز خدا، ما را با خوشی‌های ته جیبش خوشحال خواهد کرد :) ♥️

تبلیغات تبلیغات

ضیافت

امروز صبح اوس کریم یه حال خوب بهم داد و خیلی خوشحالم آرامشی که توی این خبر بود واقعا بعد این مدت تنش ، حالمو خوب کرد من معتقدم هر جا و هروقت قدم گذاشتی، اونجا پر از برکت شد توی این سالها هر اتفاق خوبی برام افتاده قطعا به تو وصل بود و از خیر و برکت قدم توست. هر جا با اوس کریم معامله کردم، دو سر سود با من بوده. برای همین بهش خیلی مدیونم و سعی میکنم هر لحظه شاکر اوس کریم باشم امشب خونه ی یکی از هنرجوهام افطار دعوت بودم یه دست کت و شلوار رسمی پوشیدم و رفتم
ادامه مطلب

سفرنامه اصفهان

از بهمن ماه سال گذشته حرف این بود که به این ایونت جواب مثبت بدم یا نه؟ از استان فقط ۴ ۵ نفر حق شرکت در این ایونت رو داشتن. که یکیش من بودم دعوت میشدم اواسط ایام عید بود که دوباره پیام دعوت اومد برام و برای نهایی شدنش باید فرم اینترنتی رو پر میکردم اصلا شرایط شرکت در این ایونت رو نداشتم. نه روحی ، نه مالی ، نه کاری آماده کرده بودم!!! تازه کلی مانع سر راهم بود که نمیدونستم اونارو چجوری از سر راهم بردارم!!! یه جریانی پیش اومد و مجبور شدم قبول کنم و شرکت کنم.
ادامه مطلب

تاسیان

تو که هستی هیچی کم نیست. تو که باشی غمی نیست. ملالی هم نیست جز دوریت! تو که هستی خنده هست. لبخند هست. عشق و مهربونی هست. تو که باشی، خسته نیستم. خوبه خوبم. دنج و سرحال تو که حرف میزنی، حرفی ناتمام نمیمونه. یکی بود یکی نبود اونی که نبود، حالا هست :) پ.ن : خیلی خوبه که هستی. باش. حتی اگه کم بودی... تو تنها کسی هستی که حواست به همه چیم هست. حتی جمله های جویده شده ام... از اون حسهاییه که دوست دارم فقط نگات کنم و جزییات صورتتو یکبار دیگه به خاطرم بسپرم...
ادامه مطلب

خشم و هیاهو

امروز یکی از اون روزهای ت خ م ی تخیلی رو پشت سر گذاشتم و اونقد تنش داشت که ... راستش خیلی وقته دیگه بهم نمیچسبه از این دردها و ناله ها بنویسم ولی کم آوردم... صبحم رو خوب شروع کرد. همه چی تا ساعت ۱۱ خوب پیش رفت تا اینکه سرو کله ی آقای ... پیدا شد. برگه شارژ و بقیه کوفت و زهرمارهارو داد دستم وقتی چشمم به رقم سه برابر شدنش افتاد دیگه سکوت نکردم. حسابی بحثم شد و صدامو واحدهای بغلی شنیدن...کسی مداخله نکرد چون ریطی نداشت اما این شتری بود که در خونه ی هر کدومشون
ادامه مطلب

آدمارو از اینی که هست تنهاتر نکنیم...

خیلی سخته برام در آستانه ۴۰ سالگی ام و ... جدیدا خیلی دارم بررسی میکنم روی خودم تا بلکه بفهمم مشکل از کجاست. بقول فری کاش خدا چندتا بنده کمتر خلق میکرد بجاش با کیفیت تر! والاااا کاری که میخواستم انجام بدم رو شروع کردم و خوشحالم که قدم اولو برداشتم تا اینجا شد دوتا سومی رو بگم که خیلی ... تاریخ تمدن جلد چهارمش رو خوندم و چقد کیف کردم حالام ۲ روزه کرم خریدن تاریخ طبری افتاده به جونم. خیلی به خودم فشار اوردم نگاش نکنم ولی مگه شد؟؟؟ بخودم قول داده بودم تا
ادامه مطلب

سودای هم رهی را گیسو به باد داده ...

مقاومت کردم و تاریخ طبری رو نخریدم. راستش حساب کتاب کردم دیدم هیچ جوره نمیشه... ناراحت هم نیستما ولی دلم موند پیشش... امروز یه عکس سلفی گرفتم و ... هر بار که دید با شوق عجیبی میخندید و میگفت : عجب عکس سمی گرفتی. اولین بار بود اینجوری تعریف میکرد و منم هربار خندم میگرفت از تعریفش برای یه کاری رفتم تهران و اون منطقه ای که کار داشتم طرح بود ماشینمو توی پارکینگ پارک کردم و خودمو رسوندم به محل قرار وقتی وارد حیاط شدم سکوت سنگینی حکم فرما بود.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها