تنـــها خــُـدا

و یک روز خدا، ما را با خوشی‌های ته جیبش خوشحال خواهد کرد :) ♥️

تبلیغات تبلیغات

سودای هم رهی را گیسو به باد داده ...

مقاومت کردم و تاریخ طبری رو نخریدم. راستش حساب کتاب کردم دیدم هیچ جوره نمیشه... ناراحت هم نیستما ولی دلم موند پیشش... امروز یه عکس سلفی گرفتم و ... هر بار که دید با شوق عجیبی میخندید و میگفت : عجب عکس سمی گرفتی. اولین بار بود اینجوری تعریف میکرد و منم هربار خندم میگرفت از تعریفش برای یه کاری رفتم تهران و اون منطقه ای که کار داشتم طرح بود ماشینمو توی پارکینگ پارک کردم و خودمو رسوندم به محل قرار وقتی وارد حیاط شدم سکوت سنگینی حکم فرما بود.
تنـــها خــُـدا ، ۱۴۰۳-۰۲-۰۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها